به یه تناقض بزرگ
خیلی چیزا رو نمی تونم برا خودم حل کنم. و خیلی چیزا برام مسخره است...
حس خیلی بدیه...
فکر می کنم حالم مثل اون مردیه که تو داستان" روی ماه خدا را ببوس" خود کشی کرد.... فکر می کنم خیلی بهش نزدیکم
دعا کن زودتر از این حال در بیام..........
چیزهای زیادی دارم یادمیگیرم. ازآدم ها
این که خیلی هاشون ارزش دوست داشتن ندارند. و خیلی هاشون دارند....
همیشه تو تنهایی هام تنهایی دست و پا میزنم. و کسی نیست که دستمو بگیره تا کمکم کنه!
این روزها فکر می کنم بزرگ شده ام! از نظر اجتماعی! کمی هم بد اخلاق شده ام! زودسر دیگران دادمی زنم! مهم نیست!!!!!!!!!! واقعا برام مهم نیست که سرشون داد می زنم! حقشونه!!!!!!!!!!!
فکر نکنید من مردم نه! زنده ام! نیستم! همین دور و برام!
دعا کنید نه تنها برای من بلکه برای زهرا مریم فرشته(+ عباس
) هدی و ندا و خیلی از بچه های دیگه! تقریبا اوضاع نمیه وحشتناکی رو پشت سر گذاشتم! فعلا که تموم شده!
حالا تا بعد!
حداقل تا ۵ ماه دیگه کامپوتر ندارم! پس نیستم~ بدونید یا مردم یا نیومدم نت!![]()